چكيده ا ي اززندگي نامه شهيد مصطفی اقبالی ( فرزند محمد برادر شهید حمیدرضا )

به نام خداوند بخشنده ي مهربان
چكيده ا ي اززندگي نامه شهيد
در شهريور ماه سال 1341ه.ش مادري از زير آوار زمين لرزه و زلزله ي ساختمان دو طبقه ي روستايي بعد از حدود 9 ساعت با اينكه نوزادي در رحم و كودك يك و نيم ساله اي در آغوش داشت صحيح و سالم و در حالي كه كودك در آغوش او مرده بود بيرون آمد،پزشكان از صحت و سلامت نوزاد در رحم نااميد شده بودند كه بالاخره بعد از حدود پنج ماه در بهمن ماه،آن نوزاد كه پسر بچه اي صحيح و سالم بود در حيرت و تعجب تمامي پزشكان به دنيا آمد و در خانواده اي مذهبي و. با درآمد متوسط كودك در آغوش مادر و در كنار پدر رشد كرد و نزد پدر به آموختن قرآن پرداخت و وارد جامعه شد . در اواخر سال 1356 با شروع انقلاب وارد صحنه ي جديدي از زندگي شد و همپاي ديگر مردم انقلابي در تمامي تظاهرات حضور داشت و علاوه بر آن با تهيه كتاب هاي استاد شهيد مرتضي مطهري و فروش آنها مقابل دانشگاه تهران فعال تر لز گذشته وارد صحنه ي انقلاب شد و پس از آن با تكثير نوار سخنراني هاي امام خميني (ره) و اطلاعيه هاي معظم له موجب نگراني خانواده شد اما تذكرات خانواده در او تاُثير نداشت و به فعاليت هاي خود ادامه داده و همچنان در كنار مردم و با مردم در انقلاب شركت داشت.او كه عشق و علاقه ي خاصي به حضرت امام (ره) داشت و به واسطه ي فعاليت ها و اقدامات،عضو كميته ي انتظامي و امنيتي ستاد استقبال از حضرت امام بود در بيست و يكم بهمن از خانه خارج شد تا اينكه انقلاب اسلامي پيروز شد. او پس از پيروزي انقلاب همراه با ديگر انقلابيون در سنگر هاي خياباني از انقلاب محافظت مي نمودند و درست پس از يك هفته به خانه برگشت . با تشكيل جهاد سازندگي به فرمان حضرت امام (ره) به صورت داوطلب وارد جهاد شد و در سنگر هاي سازندگي مشغول به خدمت شد .
با شروع جنگ تحميلي و تشكيل ستاد پشتيباني جبهه و جنگ جهاد سازندگي وارد آن ستاد شده و در پشت جبهه داوطلبانه كمك مي كرد و روزهاي پنج شنبه و جمعه با حضور در بهشت زهرا سلام الله عليها و نماز جمعه اقدام به جمع آوري كمك هاي نقدي و غير نقدي مردم ميكرد تا در روز جمعه بيست و سوم مرداد ماه سال هزار و سيصد و شصت (23/5/1360)هنگام بر گشت از نماز جمعه ي تهران در خيابان جيحون توسط ايادي استكبار و منافقين كوردل ترور شد (از ناحيه سر مورد اصابت گلوله ي اسلحه ی كمري قرار گرفت) ولي به لطف خداوند تبارك و تعالي او زنده ماند و شهيد زنده لقب گرفت و سه ماه در بستر بود تا اينكه كاملا بهبود يافت و مجددا فعاليت هاي خود را ادامه داد تا در فروردين ماه سال 61 به عنوان بسيجي وارد جبهه شده و در عمليات هاي فتح المبين و بيت المقدس شركت كرد و مجددا پس از بازگشت از جبهه در ستاد پشتيباني مشغول به خدمت شد كه سه مرتبه كه هر دفعه نيز سه ما ه طول كشيد به عنوان جهاد گر عازم جبهه شد . بالاخره او وارد نيروي هوايي ارتش جمهوري اسلامي شد و مقطع جديدي از زندگي را آغاز نمود و در سال 64 دو هفته پس از ازدواج و آغاز زندگي مشترك زناشويي داوطلبانه عازم جبهه هاي حق عليه باطل گرديد كه در جبهه ي فاو بر اثر موج انفجار از ناحيه ي سر و گوش مجروح شد كه مستقيما از جبهه به بيمارستاني در شيراز منتقل و حدود دو هفته در آنجا بستري و بعد از بهبود نسبي به تهران منتقل شد و در بيمارستان نيروي هوايي بستري شد،اما پزشكان ديگر اجازه ي حضور ايشان در جبهه را صادر نكردند؛لذا به علت اصرار هاي ايشان براي عزيمت به جبهه ،فرماندهان موافقت كردند .،كه ايشان را به جزيره ي خارك كه در آن زمان جزيي از مناطق جنگي بود اعزام كنند .اما اين ماموريت او را ارضاع نكرد لذا از يگان خد متي خود مرخصي گرفته و مجددا به عنوان بسيجي به جبهه اعزام شد
پس از پايان جنگ تحميلي به سايت راداري منطقه ي جماران منتقل شد تا در بهمن ماه سال 67 ماموريت فوق سري به ايشان محول شد و به لطف خداوند تبارك وتعالي وائمه ي اطهار عليه السلام و درايت مسوولين نظام مقد س جمهوري اسلا مي وايثار وفدا كاري ايشان تعداد چهل نفر از ايادي استكبار جهاني آمريكاي جنايت كار وسرويس جاسو سي ساز مان (سيا-CIA)در ايران شنا سايي ودستگير شدندكه بعد از اين عمليا ت به دلا يل امنيتي وبراي محا فظت از جان ايشان وخانواده اش او را به منطقه ي حفا ظت شده ي جزيره ي خارك منتقل كردند .
در خرداد ماه سال 69 به تصور اين كه ديگر خطري او را تهد يد نمي كند مجد دا به تهران باز گرداندند اما متا سفانه در روز پنج شنبه هشتم آذر ماه سال 1369 (8/9/1369) توسط منا فقين و به دستور سرويس جا سو سي آمريكا ربوده شده ودر شامگاه آن روز پس از تحمل سا عت ها شكنجه و بر اثر اصا بت چها رده ضر به ي چاقو به پشت كمر، حلقه ي طناب به گردن،اصا بت ضربه ي چكش به سر ودر نها يت شليك گلوله به جمجمه، به آرزوي دير ينه ي خود رسيد وبه ديار حق تعالي شتا فت و به فيض عظيم شهادت نائل شد .كه منافقين پيكر مطهر او را در حومه ي شهر يار در قبري كه از قبل آماده كرده بودند دفن نمو دند كه پس از دستگيري عاملان جنايت پس از حدود ده روز پيكرشان پيدا شد وعاقبت در روز بيست ودوم آذر ماه در گلزار شهداي بهشت زهرا سلام الله مدفون شد.كه اينك نزد پروردگار خويش روزي مي خورد .
او كيست؟؟!!او شهيد زنده،جانباز،بسيجي،شهيد بزرگوار و والامقام، سردار رشيد
اسلام و سرباز گمنام نيروي هوايي ارتش جمهوري اسلامي ايران
شهيد مصطفي اقبالي
مي باشد .يادش گرامي وراهش پر رهرو باد.با درود وصلوات بر نبي مكرم اسلام ،امام شهداوشهداي انقلاب اسلامي وجنگ تحميلي.

( عکس بالا مربوط به شهید مصطفی اقبالی( ایستاده تیربار به دست) و شهید مصطفی میثاقی (نشسته) 5 خرداد 1361 بعد از عملیات بیت المقدس و فتح خرمشهر )
|
مشخصات: شهيد مصطفي اقبالي(يرادر شهيد حميدرضا) نام پدر:محمد تاريخ تولد:13/11/1341(سيزدهم بهمن ماه سال 41 ه.ش) محل تولد:تهران تاريخ شهادت:8/9/1369 (هشتم آذر ماه سال 69 ه.ش) محل شهادت:حومه شهريار تاريخ دفن:22/9/1369 (بيست و دومم آذر ماه سال 69 ه.ش) محل دفن:قطعه ي 40 گلزار شهداي بهشت زهرا سلام الله عليها تهران |