لاله ها
لاله ها![]()
بايدآموخت رسم عشق ازلاله ها
لاله ها بودند ياپروانه ها
لاله ها پروانه گشتندحول عشق
سوختندونورگشتندحول عشق
من بگويم ازدو لاله درميان لاله ها
يكي نامش حميدوديگري هم مصطفي
15خرداد خونين درستم
مردمان درآه ودادبودند وغم
آن خميني كبير روح خدا
گفت سربازان من هستند درگهواره ها
مصطفي درآن زمان يكساله بود
جزسربازان سيدرهبرفرزانه بود
درهزاروسيصدوپنجاه وهفت
مصطفي سرباز حاضردرنبرد
درتظاهرات سال بحبوحه
پابه پوتين بود اوبي دلهره
گامهايش محكم ومردانه بود
دستهايش روبه بالا مشت بربيگانه بود
تاكنارديگرپروانه ها
شدپيروزانقلاب لاله ها
بعداز آن ايران اسيرجنگ شد
مقصد پروانه ها سوي جنوب وغرب شد
مصطفي هم سوي خرمشهرشد
آن جوان با ديگر جنگاوران
پاك كردندشهر را از دشمنان
عاقبت مزد تلاشش راگرفت
پركشيداوباشهادت سوي عشق
لاله ي ديگر كه نام او حميد
20 ساله بود اما او دلير
بي هراس ازمرگ بود اوهمچوشير
يك عقيق بردست وپوتين پاي
سوی جبهه کوله بارعزم بود همپای او
سربند یاحسین دورسرش
یک پلاک جنگی دورگردنش
قلب مادرداغدارمصطفی
کرداورابدرقه بایک دعا
درمحلی به نام سردشت
پرکشیدپروانه قلب حمیدهم سوی دشت
شاعره: بهاره اقبالی


